پنجشنبه ۱۹ آوریل ۲۰۱۲

دستخط فریدون فرخزاد و شعری از او


بعد از این – فریدون فرخزاد

بعد از این عشق زبان دگری خواهد داشت
خلوت خانه مکان دگری خواهد داشت

بعد از این آن همه اندیشه که از ریشه گریخت
مرتع سبز و جهان دگری خواهد داشت

بعد از این آن گله‌ی گم شده در مطلع عشق
نای تبدار شبان دگری خواهد داشت

بعد از این دست به دستی نرسد از سر قهر
مهربانی سیلان دگری خواهد داشت

بعد از این ابر ز باران نکشد درد فراق
غرش رعد توان دگری خواهد داشت

جویباری که به جز منزل مقصود ندید
چشمه‌ی آب روان دگری خواهد داشت


پاریس – 20 مارس 1989 (29 اسفندماه 1367) 

دست‌خط فریدون فرخزاد

جمعه ۱۳ آوریل ۲۰۱۲

جمهوری: شعری پرمعنا از فریدون فرخزاد


جمهوری، برگردان شعری به زبان آلمانی از فریدون فرخزاد است که آن را به هانز مایر تقدیم کرده است.

















Republik nach dem alten Maß.

Sie pflegt

ihre Vergangenheit

mit Peitschen und Liebkosen
.

Schwarz

Rot

Gold

ohne Hammer und Zirkel

ganz schwarz.


Man kann wieder

schwarze Hemden tragen
.

Schwarz

Rot

Gold

mit Hammer und Zirkel

ganz rot
.

Deine Republik

seine Republik
.

Glaube nicht

deine Republik sei besser

als seine
،
glaube nur

jedem zweiten Wort
.

Die Republik

trägt überall

den alten Haarschnitt
:

Diesseits

und jenseits

ihres Scheitels
.



جمهوری با معیارهایِ پیشین

جمهوری از گذشته‌‌‌‌‌اش
با تازیانه و نوازش
پاسداری ‌‌‌‌‌‌می‌کند.

سیاه
سرخ
زرد
‌‌بی‌چکش و پرگار
یکسره سیاه.

باز ‌‌‌‌‌‌می‌توان
پیراهن سیاه برتن داشت.

سیاه، سرخ، زرد
با چکش و پرگار
یکسره سرخ.

جمهوری‌ات
جمهوری‌‌‌‌‌اش.

باور نکن
که جمهوری‌ات
به از جمهوری‌‌‌‌‌اش باشد،
از هر دو گفته‌ای
تنها‌‌‌‌‌‌ یکی را باور بدار.

جمهوری
آرایش موهایش
همه جا چون گذشته‌هاست:
این سو
آن سو
با فرقی در وسط.


 

جمعه ۳۰ مارس ۲۰۱۲

فریدون فرخزاد: شاعری چیره به زبان آلمانی


نوشته: هرمان لوخترهند (کتاب فصلی دیگر، 1964)

ترجمه: داریوش مرزبان و میرزاآقا عسگری (مانی)


فریدون فرخزاد، شاعر غزل سرای ایرانی به زبان آلمانی چیره است و ایران به او. این ویژگی، شعرهایش را گیرا می کند. او رؤیاهای دیارش ایران و گنجینه آیین های کهن آن را به زبان آلمانی انتقال داده است و فصل های مرده را تصویر به تصویر در برابر ما می گذارد و در شعرش نشان می دهد. فصل هایی را که چند بار مرده اند و میان فرخزاد و آن ها، فضاهای بی کرانی وجود دارد. ایران سرزمین شعر، در هزار و یک شب غروب کرده است.

اما فرخزاد شاعری نیست که تنها سوگ سرایی کند و با حسرت و سوگواری، شکل مناره های سرزمین اش را در شعر ترسیم نماید. شعرهایی مانند "برلین" و "دیکتاتور" او را به عنوان شاعری متعهد نشان می دهند. فرخزاد سراینده شعرهایی است که از جنبه هنری، سوژه ها و درون مایه ای غیرشاعرانه دارند، اما این سوژه‌ها از دیدگاه سیاسی - اجتماعی به زبان شعرش تازگی دور از انتظاری می بخشد.

فریدون فرخزاد متولد 1936 در تهران است و از 1958 در آلمان زندگی می کند. او تحصیلات اش را در شهر مونیخ، در رشته علوم سیاسی به پایان می رساند. هم اکنون بر روی رساله دکترایش با نام "نشریات فارسی و مشکل آلمان" کار می کند. روزنامه ها و مجله های آلمان شعرهای او را به چاپ می رسانند. در سال گذشته (1963) مارتین والسر (Martin Walser) در جُنگ Vorzeichen فرخزاد و یازده شعر از او را در کنار 9 نویسنده جدید آلمانی به خوانندگان معرفی کرد. 


نقل از: کتاب "خنیاگر در خون" نوشته میرزاآقا عسگری (مانی)


دوشنبه ۱۹ مارس ۲۰۱۲

سال نو مبارک

























وبلاگ دوستداران فریدون فرخزاد فرا رسیدن نوروز باستانی را به همه هم‌میهنان نازنین شادباش گفته و برای ایران و ایرانی سالی سرشار از شادی و پیروزی آرزومند است.













ترانه زیبای "سال نو مبارک"
با صدای فریدون فرخزاد و سعید محمدی 

سال نویی رسیده باز سال نو مبارک
در سخنم دمیده باز سال نو مبارک

سال به هم رسیدن و دل ز غم بریدن
سال ستاره چیدن و وقت پر کشیدن 

در دل من شکوفه‌ای‌‎ست از تبار ایران
پای بکوب و خوش بخوان در کنار ایران

دوره غم چو بگذرد شب ما سر آید
روز دوباره می رسد به افتخار ایران 

خواب گل از طراوت چلچراغ باغ است
لحظه سال نو پر از نور چلچراغ است

پیراهن سپید روز بر تن صبورم
مثل سپیدی افق در دل اتاق است

دست بزنید شادی کنید که سال نو رسیده
روز نویی میون تاریکی شب رسیده 

مگه میشه گفت که دل شکسته سال نو نداره
با سال نو پر می کشیم به خونمون دوباره 

هفت سین نوروز و صدای خوندن قناری
خبر میدن که باز نشسته بر درخت بهاری

عطر گلاب قمصر و سنبل سرخ شیراز
به خاطرات بچگی هامون میدن سواری


دانلود


جمعه ۱۶ مارس ۲۰۱۲

فریدون فرخزاد - خدایا فراموشی ام ده (افسانه هستی)





















گذشت افسانه‌ی این عمر کوتاه
نشد کس از دل تنگ من آگاه
تو را همراه می‌دانستم افسوس
تو هم بودی رفیق نیمه‌ی راه

تا دیار نیستی راهی نمانده
در سرای سینه جز آهی نمانده
حاصلی از عمر کوتاهی نمانده

به دریای توفانی زندگانی
شکسته چرا زورق مهربانی
در این شهر سر تا به دامن خموشی
بیا مُردم از رنج بی‌همزبانی

خدایا فراموشی‌ام ده!
لب بسته، خاموشی‌ام ده!
چه حاصل ز هشیاری دل
تو مستی، تو مدهوشی‌ام ده!

چه می‌شد خدایا که از من
کسی محبت بگیرد
دلِ با همه مهربانم
در این سینه روزی بمیرد

خدایا فراموشی‌ام ده!
لب بسته، خاموشی‌ام ده!
چه حاصل ز هشیاری دل
تو مستی، تو مدهوشی‌ام ده!


دانلود




پنجشنبه ۱۶ فوریهٔ ۲۰۱۲

فریدون فرخزاد - یک عمر تنهایی
























در گوشه این اتاق تاریک

یک باغ نشسته است بیدار

از دوست ندیده جز مذلت 

از غیر کشیده رنج بسیار

در ریشه هر گیاه سبزش 

انبوه کسالت است و دیوار

بر بام بلند ابرهایش 

خورشید نمی‌شود پدیدار

هر ثانیه‌اش هزار سال است 
 
در فاصله نگاه و دیدار

این باغ منم که خسته از خویش 

در خویش خزیده‌‎ام دوصد بار

عشق است که می‌دهد خزانم 

عشق است که می‌کند گرفتار