۱۳۹۱ شهریور ۱۰, جمعه

او اشتباه نکرد...


الاهه بقراط


• فرخزاد نخستین خواننده و هنرمند ایران بود که تلاش کرد با امکانات اندکی که در اختیار داشت، جامعه را به نقد خود بنشاند. انقلاب اسلامی اما روند رشد طبیعی جامعه ایران را با انسدادی تاریخی روبرو ساخت. انسدادی که گویی از سر گذراندن پیامدهای فلاکت بار آن، تنها شرط وداع ایران با گذشته و گذار به آینده بود. فرخزاد بلافاصله دور دنیا راه افتاد تا از این انسداد بگوید، و بگوید که اختلاف این حکومت با حکومت پیشین بر سر آزادی و آزادگی نبود بلکه بر سر «توضیح المسائل» و این بود که آیا باید با پای چپ وارد خلا شد یا با پای راست! 

*****
نوجوان بودم ولی آهنگ ها، بی پروایی و نقدی که در زبان تندش وجود داشت، مرا به برنامه هایش جذب می کرد. این بود که وقتی برای اجرای کنسرت به کاخ جوانان ساری آمد، خودم را به خواهران و برادرم که بزرگتر از من بودند، تحمیل کردم تا مرا هم با خود ببرند. مطابق مد آن زمان، پیراهن تنگ و کمرباریک نارنجی به تن داشت و با دستمال سفید عرق صورت و پیشانی اش را پاک می کرد. وقتی پس از اجرای برنامه در سالن غذاخوری کاخ جوانان با همان زبان تند شروع کرد همه چیز را دست انداختن، نمی شد فهمید شوخی می کند یا جدی می گوید، آن هم با ذهن هنوز کودکانه و بی تجربه من.

آن سالها

روز ششم اوت 1992 فریدون فرخزاد، هنرمند آگاه و آزاده ایران، با دهها ضربه چاقو در خانه خود در شهر بُن به قتل رسید. فکر می کنم در یادآوری خاطره هنرمندی که امروز «هنرمندان» کشورش را به آسانی می توان خرید و فروش کرد، هیچ سخنی گویاتر از حرف های خودش نیست که نه از تعهد و وام هنرمند به مردم، بلکه فقط از خود و تعهد خویش به مردمی سخن می گوید که با «پول» آنها،  اگرچه کوتاه، ولی خوب زندگی کرد:
«سالها قبل وقتی که در کشور یونان حکومت پادشاهی یونان سرنگون شد، روشنفکران یونانی و در صدر آن روشنفکران، هنرمندان معروف یونان مثل تئودراکیس، و خانم ملینا مرکوری که امروز وزیر فرهنگ دولت یونان است، که دولت سوسیالیستی هم هست، به دور دنیا راه افتادند و مشغول مبارزه شدند برای آزادی کشورشان و مردم کشورشان. این یک  مثال کوچک است برای اینکه بدانید چرا من به به دور دنیا راه افتادم.
من فکر می کنم که هنرمند، معلم اخلاق اجتماع اش نیست و هنرمند وظیفه خاصی هم ندارد که تکلیف ملتی را روشن کند. ولی فکر می کنم که وظیفه هنرمند، هنرمندی که به خاطر مردم بالا رفته، از مردم بهره مالی گرفته، و خیلی خلاصه و ساده بگویم، با پول مردم، اگرچه با کار هنری اش، ولی با دستمزدی که از مردم به دست آورده خوب زندگی کرده، وظیفه دارد در زمانی که ملتی گرفتار می شود و کشوری در بند است راه بیفتد و حداقل کاری که می تواند بکند این است که حرف بزند.
من نمی گویم که اگر من حرف زدم، مردم ایران باید حرف های مرا حتما گوش بکنند و قبول بکنند. نه، من انسان آزاده ای هستم و فکر می کنم که فقط باید بگویم. شما می خواهید حرف های مرا گوش بکنید، قبول بکنید یا می خواهید نکنید. ولی وظیفه یک هنرمند گفتن مطالب و گفتن واقعیت است. بنا بر این از همه چیز بریدم، از پدر، مادر، خواهر، برادر و سگ و گربه، از همه چیز که داشتم بریدم، از تمام مادیات، از تمام مسائل روحی، عشقی، غذایی، از هر چه که فکر می کنید بریدم، دور دنیا راه افتادم برای اینکه برای مردم کشورم قدمی بردارم. ممکن است که بعضی ها به این قدم من ارج نگذارند وآن را نپسندند، آن مسئله بعضی ها هست. اما وظیفه من است به عنوان انسان زنده ایرانی  به دور دنیا بروم و این قدم را بردارم. بعدها مردم خواهند گفت که آیا درست قدم برداشتم یا اینکه اشتباه کردم.
خوشبختانه همیشه انسانی سیاسی بودم. اگر که من در گذشته سلطنت طلب می بودم و یا وزیر می بودم، یا وکیل می بودم یا منافع بخصوصی می بردم از حکومتی که سابق بر این، در کشور ما وجود داشت و امروز می آمدم و به خاطر آن حکومت مبارزه سیاسی می کردم خیلی ها، بخصوص گروه های چپی می توانستند به من بگویند که تو وزیر بودی، وکیل بودی،  منافع خاصی داشتی، صاحب صنایع بودی، نمی دانم، مدیر عامل بودی و به خاطر منافع شخصی ات آمدی و داری از چیزی دفاع می کنی. خوشحال هستم که نه از صاحبان صنایع بودم، نه هرگز وزیر بودم، نه وکیل بودم، بلکه انسانی آزاد بودم و آزاده. اما سیاسی بودم. و اگر امروز از چیز خاصی اینجا دفاع بکنم، هیچ کسی، بخصوص گروه های چپ نمی توانند به من لکه ای بچسبانند که داری از رژیمی دفاع می کنی که خودت در آن شغلی و سهامی و منفعتی داشتی. من امروز هم که در آمریکا هستم، اگر همین الان به یکی از کاباره های لس آنجلس بروم چنان منافعی خواهم داشت که هیچ چپی در دنیا آنقدر منفعت به دست نخواهد آورد ولی نه هرگز دنبال منافع بودم و نه هستم.  منفعت من، منفعت ملت ما هست و بهره ای که  من از کارم می برم بهره ای است که نصیب کشورمان و ملت مان خواهد شد. من این طور فکر می کنم، شاید اشتباه بکنم. من قانون ساز نیستم و هیچ کدام از حرف هایی که می زنم قانون نیستند. می توانید آنها را راحت رد بکنید.
من انسان سیاسی بودم. از ده دوازده سالگی سیاسی بودم. چپ بودم. به جناح چپ علاقه شدیدی داشتم. خیلی زود به اروپا رفتم. در آلمان غربی درس خواندم. در آنجا طبیعتا با احزابی که وجود داشتند نزدیکی سیاسی پیدا کردم بخصوص با حزب سوسیال دمکرات که ویلی برانت و  این اواخر هلموت اشمیت، رهبران آن حزب بودند. علاقه شدیدی به این حزب داشتم. شدیدا چپ گرا بودم. رشته تحصیلی ام مارکس شناسی بود. یکی از معدود مارکس شناسان ایران هستم. دکتر حقوق هستم در رشته مارکس شناسی و طبیعتا وقتی کسی مارکس را می شناسد حتما نمی تواند طالب آدولف هیتلر هم باشد. مثل تمام جوان هایی که در کشورهای کاپیتالیستی زندگی می کنند چپگرا بودم و اتفاقا تمام جوانانی هم که در کشورهای سوسیالیستی زندگی می کنند، غربی فکر می کنند. وقتی در آنجا بلوایی می شود، شورشی می شود، نیمچه انقلابی می شود، جوان  ها احساس غربی بودن دارند. لهستان بهترین نمونه اش است. جوان ها اکثرا غربی فکر می کنند و از چیزهایی دفاع می کنند که به مارکس اصلا ربطی ندارد. بنابراین، آدم سیاسی ای بودم و تحصیلاتم سیاست بوده. وقتی هم که به ایران برگشتم، آدم بسیار سیاسی بودم و همیشه هم دلم می خواست که استاد دانشگاه یا دیپلمات باشم. اما از هنرم استفاده کردم، هنری که در من نهان بود و من اطلاعی از آن نداشتم. به ناچاری دنبال شغلی رفتم در تلویزیون، و خُب، گفتند که من هنرمند هستم. شاید هنرهای دیگری هم می داشتم آن موقع که خودم از آن خبر نداشتم. که بعد در این دو سه سال [فعالیت در تلویزیون] کشف کردم آنها را. مثلا نویسندگی، مثلا شعر گفتن، و در این مدتی که در ایران خمینی زندگی کردم، دو سه جلد کتاب فارسی، هم ترجمه کردم، هم سرودم.»

و سالهای بعد

در توضیح فکر و عمل فرخزاد، چیزی بر سخنان بالا که سالها پیش، در یک گفتگوی تلویزیونی مطرح کرد، نمی توان افزود. سالهایی که اردوگاه سوسیالیسم در هم فرو می پاشید و هنوز کسی نمی خواست باور کند بسی بیش از آنکه جوانان کشورهای کاپیتالیست به «چپ» علاقه داشته باشند، جوانان کشورهای موسوم به «سوسیالیسم واقعا موجود» به غرب و دستاوردهای آن علاقه نشان می دهند تا این که سرانجام پرده آهنین را دریدند و دیوار میان دو بلوک شرق و غرب را فرو ریختند. زمانی که فریدون فرخزاد از خود و گرایش جوانان دو قطب سخن می گفت، تازه لهستان بود که گردن کشی را در برابر برادر بزرگ آغاز کرده بود. فرخزاد اما چند سالی بعدتر، درستی ادعای خود را درباره علاقه جوانان پشت دیوار به جهان باز تجربه کرد، اگر چه پس از آن دو سه سالی بیش زنده نماند تا در طول سالیان گذشته، این علاقه را در جوانان و نسل جدید ایران نیز ببیند و در خرداد 88 شاهد جنبشی گردد که وی به خاطر آن به دور دنیا راه افتاده بود و «حرف» می زد تا نه تنها «وظیفه» خود را به عنوان یک «انسان ایرانی» انجام داده باشد، بلکه بر سر آن حتی جان ببازد.
گذشت زمان نشان داد فرخزاد چه آن زمان که به عنوان «شومن» دریچه جدیدی را در برنامه های سرگرم کننده تلویزیون ایران گشود و چه زمانی که زبان تند و تیزش را علیه انقلاب اسلامی و حکومت دینی برآمده از آن به کار گرفت، اشتباه نکرد.
فرخزاد نخستین خواننده و هنرمند ایران بود که در شوهای خود از زنان و حقوق آنها، از مسائل جهان آن روز مانند جنگ ویتنام، از لزوم گسترش آگاهی و علیه برخی سنت های دست و پاگیر اجتماعی سخن می گفت و به سود معلولان و کودکان پرورشگاه  کنسرت برگزار می کرد و میکروفن به دست در خیابان ها به راه می افتاد تا چهره واقعی ایران را در محدوده امکانات اندکی که در اختیار داشت به نمایش بگذارد و جامعه را به نقد خود بنشاند.
روند رشد طبیعی جامعه ایران اما با انقلاب اسلامی با انسدادی تاریخی روبرو شد. انسدادی که گویی از سر گذراندن پیامدهای فلاکت بار آن، تنها شرط وداع ایران با گذشته و گذار ایرانیان به آینده بود. فرخزاد بلافاصله دور دنیا راه افتاد تا با هنری که داشت و وظیفه ای که برای خویش قائل بود، از این انسداد بگوید، و بگوید که اختلاف این حکومت با حکومت پیشین بر سر آزادی و آزادگی نبود (کنسرت لندن 1362) بلکه بر سر «توضیح المسائل» و بر سر این بود که آیا باید با پای چپ وارد خلا شد یا با پای راست!
ولی سالها باید می گذشت تا مردم کوچه و بازار نیز در ایران، همان زبانی را به کار بگیرند که وی در کنسرت  های خود به کار می برد. زبانی که در دهه سیاه شصت که «روشنفکران» مورد انتقاد فرخزاد برای شکوفایی انقلاب شکوهمندشان، همچنان چشم بر خون هایی می بستند که در زندان ها جاری بود، حقیقت گوتر از آن بود که جمهوری اسلامی بتواند اجازه دهد همچنان بماند و بگوید.
فریدون فرخزاد در به دور دنیا راه افتادن و حرف زدن و روشنگری هایش که سرانجام مخاطبان خود را در میان نسل های جوانتر یافت، بی تردید اشتباه نکرد. اشتباه او در این بود که درنیافت نباید  فریب خورد و هر کس و ناکسی را به خانه و حریم خصوصی خویش راه داد، و به این ترتیب مانند بسیاری از مخالفان شناخته شده ای که توسط رژیم به قتل رسیدند، راه نابودی خویش را بر جمهوری اسلامی هموار ساخت.

۱۳۹۱ شهریور ۲, پنجشنبه

بچه‌ی بد: شعری از استاد اسماعیل خویی به یاد فریدون فرخزاد



نمی گذارند،
می بینی؟
نمی گذارند
که دور از نفس و مهربانی مادر،
در گاهواره تنهایی ات
بلمی
پستانک خیالت را بمکی!
و با عروسک گویای خویش
(یادگار خواهرک خویش)
گرم بازی باشی؛
و ترس
- لولوی تاریک ترس -
را
از خود
به جغجغه‌ی واژگان
برمانی؛
و
مثل یادی از خوابی خوش،
و یا
چو عکسی
در قاب خوش‌تراش خودش،
راضی باشی
به این
- همین -
که بمانی.
نمی گذارند،
اما،
نه!
نمی گذارند.
خمان خمان،
به چه هنگام شب،
و از کجای
جنگل این سایه‌های پچپچه گر،
لولو می آید:
گلوی بچه‌ی بد را می بُرد؛
و سینه اش را می دَرَد،
و آرزوهایش را برمی دارد
می بَرَد
خام خام می خورد...


اسماعیل خویی
11 آگوست 1992 – لندن




۱۳۹۱ تیر ۲۴, شنبه

فریدون فرخزاد: خنده‌های فروغ را کم دیده‌ام و افسردگی‌هایش را فراوان


زنده یاد فریدون فرخزاد درباره فروغ :

" خنده‌های فروغ را کم دیده‌ام و افسردگی‌هایش را فراوان. گریه‌هایش بسیار بود و نمی‌دانید چه میلی به جدایی داشت. در همین حال و زمان بود که شعر "اکنون منم زنی تنها" را سرود. تنهایی فروغ، گاه به عزلتی عمیق می‌انجامید. و به آنجا که روزها در خانه می‌نشست و حتی در به روی نزدیک ترین دوستان و کسانش می‌بست .

این اواخر، به گل‌ها، هوا، خورشید، گنجشگ‌ها و بچه‌ها علاقه عجیبی پیدا کرده بود و انگار که همه وجودش لطافت شده بود ـ لطافت و دریافت ."


کیهان ، شماره ۷۶۶۹ پنج شنبه ۲۴ بهمن ماه ۱٣۴۷


منبع: صفحه فیس‌بوک ایران‌شناسی


۱۳۹۱ خرداد ۲۹, دوشنبه

آیا فریدون فرخزاد همجنس گرا بود؟


هنوز هم محبوب است و جنجالی. با وجود آنکه قریب به 20 سال از مرگش می گذرد، ولی همچنان روش و منش او پیروان خاص خودش را دارد. هنوز هم دوستدارانش با شعر و کلام و صدای او زندگی می کنند و دشمنانش به شایعات و تبلیغات علیه او دامن می زنند.  
فریدون فرخزاد را می گویم. هنرمندی که با مبارزات میهن پرستانه اش جای خود را نه فقط به عنوان یک شومن و خواننده، که به عنوان یک مبارز سیاسی و یک هنرمند آگاه و متعهد در دل میلیون ها ایرانی باز کرد. قتل ناجوانمردانه او نه تنها از محبوبیت اش نکاست، بلکه نام و راه وی را برای همیشه جاودانه کرد.
فریدون دشمنان زیادی داشت. چه در زمان حیات و چه پس از مرگش شایعات زیادی پیرامون زندگی خصوصی او منتشر شد که یکی از مهمترین این شایعات، ادعای همجنس گرایی فریدون فرخزاد بود. ادعایی که کمتر کسی به آن پاسخ صریحی داد و اغلب اطرافیانش ترجیح دادند با سکوت از کنار این موضوع چالش برانگیز بگذرند.
شاید استاد م.صدر یکی از معدود کسانی باشد که به صراحت در این خصوص سخن گفته است. وی که یکی از دوستان نزدیک و صمیمی فریدون فرخزاد بود، در سلسله مقالاتی تحت عنوان "فریدون فرخزاد: مردی که باید از نو شناخت" به گوشه های کمتر شناخته شده ای از زندگی فریدون فرخزاد پرداخته که مسلماً برای همگان شنیدنی و جذاب خواهد بود.

در این نوشتار ایشان با ارائه دلایل و استدلال هایی به این پرسش که آیا "فریدون فرخزاد همجنس گرا بود؟" پاسخ داده است:


1- دامن زدن به شایعات مربوط  به فریدون فرخزاد مبنی بر همجنس گرایی آن مرحوم مقتول بلافاصله پس از قتل او در روز سیزدهم مرداد 1371 تا دو هفته با شدت هر چه تمامتر و از آن به بعد تا یك ماه با شدت كمتری در كلیه روزنامه های كشور به توهین آمیز ترین وجهی به چاپ رسید تا اینكه طبق دستور مستقیم وزارت امور خارجه به وزیر ارشاد دفعتاً همه جراید از ادامه آن خود داری نمودند. برای مثال خبر قتل فریدون را روزنامه های ابرار و كیهان چنین نوشتند "اعلام قتل فریدون فرخزاد توسط سگ ها" و "پارس سگ ها خبر از قتل فریدون فرخزاد می داد" و "مرگ فرخزاد معلوم الحال" و "هنرمند بدنام زمان طاغوت به درك واصل شد" و "فریدون فرخزاد در حال همجنس گرایی كشته شد" و ده ها از این قبیل تیترها كه در شرح آن سرتیترها دقیقاً دشمنی كلی با آنچه فریدون انجام می داد به وضوح دیده می شد. 

2- دوستی دختران و زنان بسیار با فریدون به هنگامی كه او قبل از ازدواج با آنیا در پمپ بنزین كار می كرد كه عكس های برخی از آنها موجود می باشد. 

3- ازدواج اول فریدون با آنیا و تولد رستم ده ماه پس از آن. 

4- ازدواج دوم فریدون با ترانه كه صمیمانه یكدیگر را دوست داشتند.
5- طرز نگاه او به خانم ها كه در اكثر برنامه های او مشهود است كه با چه علاقه و شدت و حدتی  بود. 

6- قشر مذهبی و افراطیون كه پیشرفت و شهرت افراد متجدد و نوگرایی مثل فریدون را متضاد با برنامه های خود برای تحمیق مردم می دانستند. 

7- برای فروغ فرخزاد هم بعد از انتشار شعر "گناه" شایعات بسیاری ساختند. زیرا عوام فكر می كردند فروغ طبق شعر خود گناهی پر ز لذت در میان بازوان آهنینی مرتكب شده است. 

8- آن گونه كه در كتب بیماری های جنسی نوشته شده مقوله همجنس گرایی معمولاً از سنین 14 و 15 سالگی و حتی كمتر در افراد مبتلا به اینگونه بیماری ظهور می كند، در صورتی كه خواندیم اولین عشق فریدون درسن پانزده سالگی به وقوع پیوست كه تا واپسین روزهای عمر كوتاهش از بهترین خاطرات او بشمار می رفت و آن خانم محترم هم  اكنون در لندن زندگی می كنند. 

9- مردهایی كه نمی توانستند در بدست آوردن عشق خانم ها و یا حداقل بدن آنها با فریدون رقابت كنند و علیرغم تحمل هزینه های سنگین از این كار عاجز بودند برای اینكه نقطه ضعف خود را بپوشانند راه انتشار شایعات برای او را انتخاب می كردند. 

10- مردانی كه دلشان می خواست با خانم ها برقصند ولی مردانگی و موازین آنها و معیارهای آنها اجازه چنین كاری را به آنها نمی داد و در آتش رقص با زیبارویی می سوختند پر واضح است كه خانم هایی را كه برای همرقص شدن با فریدون انتظار می كشیدند را نمی توانستند تحمل كنند پس باز بهترین راه را گسترش همان شایعات موجود تشخیص می دادند. 

11- در بین رسانه های خارج از كشور هم بسیار بودند و هستند كه چه در زمان زنده بودن فریدون و چه بعد از مرگ او صرفاً به خاطر مطرح بودن خودشان همان شایعات قدیمی را تكرار می كردند. كه اگر لازم باشد سرگذشت بسیاری از صاحبان و مجریان آنها كه همجنس گرایی در مقابل اعمال آنها اصلاً به شمار نمی آید را همراه با عكس و مستندات منتشر خواهم كرد. برای مثال آقایی كه صاحب شبكه 24 ساعته كرم فروشی در لس آنجلس است و كاخی رؤیایی برای خودش و همسرش در بورلی هیلز   هالیوود دارد و در دبی هم دارای تشكیلات متعددی است و در قتل فریدون هم شركت مستقیم و نقش اساسی داشته، در ظاهر به دوستی با او افتخار می كند و ...

12- خانم های با نفوذ و بسیار ثروتمندی مثل  م. ا. و م. م.  كه از طرف فریدون مورد بی مهری قرار گرفته بودند از آنجایی كه نمی توانستند این حقیقت را قبول كنند كه برای اولین بار كسی پیدا شده كه به آنها و ثروت آنها پاسخ منفی داده به شایعات دامن می زدند تا بگویند آنها عیبی نداشته اند و فریدون اینكاره نبوده است. یكی از دختران شاسیته ایران در سال 1350 هم كه بعداً همسر شخصی در وزارت امور خارجه شد و قبلاً عاشق سینه چاك فریدون بود (زیرا اجرای مراسم انتخاب دختر شایسته ایران هم در آن سال با فریدون بود) و برای ازدواج از فریدون جواب رد شنیده بود هم توسط همسرش به عناوین مختلف به اینگونه شایعات دامن می زد.

13- اشخاص همجنس گرا چه زن و چه مرد اصولاً از روحیه ضعیفی برخوردارند زیرا از بیماری خود و غیر عادی بودن خود و غیر طبیعی بودن خود آگاهند و لذا عمدتاً دارای اراده قوی و روحیه پرخاشگری نیستند، مثلاً آقایان راك هادسن، تایرون پاور و ارول فلین كه همه از هنرپیشه های نامدار زمان خود بودند دارای خوی بسیار نرمی بودند در صورتی كه همه می دانیم فریدون دارای روحیه بسیار عصبانی و پرخاشگری بود با زبانی بسیار تند و گزنده و سری داشت نترس و بی محابا كه عاقبت همین خصلت ها موجب اتخاذ تصمیم برای قتلش شد. 

14- همانطور كه بارها در خلال مطالب متذكر شده ام شوخی ها و خنده ها و رقص بسیار مردانه و در عین حال زیبا و آرام فریدون و ترانه های عاشقانه او كه ورد زبان نوجوانان آن روزها و  پیرمردها و پیر زن های این دوران به شمار می روند و احساس راحتی كه خانم ها در مواجهه با او داشتند با هیچكدام از موازین آن دوران همخوانی نداشت لذا اكثر مردها كه باطناً می خواستند چنان باشند ولی به خاطر حفظ به اصطلاح آبرو نمی توانستند و یا ابزارش را نداشتند پس ره افسانه می پیمودند و با این دلیل كه فلانی اگر چنان است به خاطر همجنس باز بودن او است پس خود را به این صورت قانع می كردند و مرحم بر زخم خود می گذاشتند و با خود می گفتند "ما كه مردیم و خیلی هم مردیم باید به همین شیوه خودمان سراغ زن ها برویم" كه آن شیوه ها را همه می دانستیم كدام ها بودند و هستند".

15- هم فروغ و هم فریدون حداقل دویست سال از زمان خود جلوتر بودند پس طبیعی بود كه مورد رشك و حسادت رقیبان زمان خود باشند و هدف انواع شایعات.

16- سئوال: اگر مردی همجنس باز باشد آیا خانم ها رغبتی و یا تمایلی و یا كششی نسبت به او خواهند داشت؟ ولی به گواهی شاهدان بی طرف آن دوران و به استناد عكس ها، فیلم ها و مطالب موجود همه می دانیم كه نود و پنج درصد دوستداران و طرفداران فریدون خانم ها بودند و خدا می داند اگر می توانستم و اجازه داشتم همه و همه را با ذكر جزئیات می شمردم.

17- حركات و اداها و اطوار همجنس گرا ها یا اواخواهر ها یا هر نامی كه دارند كاملاً بیماری آنها را نمایان می سازد. آیا ظاهر موقر و معتمد به نفس و در مواقع خاص عصبانیت و سرعت تكلم فریدون كه بدون اشتباه تا یكصد كلمه در دقیقه را براحتی و با جدیت تمام  ادا می كرد و روحیه غیر سازشكار فریدون این شبحه را بشما القاء می كند؟ 

18- متأسفانه در توسعه این گونه شایعات برادان تقدسی، طلایی، سید كریم و غیره كه همه از كمدین های مشهور كاباره ای آن زمان بودند سهم بسزایی داشتند كه برای جلب توجه مخاطبین خود و به اصطلاح گرمی بازار و كار كاسبی خود احتیاجی مبرم به این گونه موضوعات داشتند و شبی نبود كه لطیفه ای جدید در این مورد برای فریدون نسازند و از راه توهین به نامدارترین و وطن پرست ترین هنرمند كشور نانی برای خود دست و پا نكنند. من بارها با فریدون در این مورد صحبت كرده بودم كه اجازه بدهد از آنها شكایت كنیم یا جوابشان را مستقیماً بدهیم یا "مشكلات اساسی" آنها را ما هم از همان طریق بگوئیم ولی اجازه نمی داد و دلایلش هم اینها بودند: جواب دادن به آنها اولاً مبنای دادن اعتبار به آنها می شود، ثانیاً باعث داغ تر شدن و كشیدن موضوع به جرائد می شود و ثالثاً می گفت در همه دنیا برای اشخاص معروف و مشهور شایعه می سازند كه این خود باعث شهرت بیشتر آنها از راه تكرار نام آنها می شود. 

19- آیا هرگز كسی آمده با سند و مدرك ثابت كند كه چنین شایعه ای در مورد فریدون حقیقت داشته یا صرفاً اتكای آنها به گفته ها و لطیفه ها و از این قبیل بوده؟ 

20- و نهایتاً من به عنوان كسی كه در سخت ترین شرایط مالی و معنوی و غم و اندوه و الم و تأثر و تألم و حزن و گرفتاری در كنار فریدون بوده ام و چند بار جان او را نجات دادم و یا از ریختن اسید به او جلوگیری كردم قسم یاد می كنم كه همه اینها با توجه به نوزده مورد فوق بی اساس و شایعه و كذب و دروغ محض بوده و هست و بندرت مردانی پیدا می شوند كه به اندازه فریدون فرخزاد نسبت به زن در معنی عام این كلمه كشش داشته باشد. ولی ذكر یك نكته در اینجا لازم و ضروری است و آن اینكه فریدون هر زنی را مطابق با استاندارهای خودش نمی دید. او معمولاً خانم هایی را دوست داشت كه از خودش مسن تر باشند، زیبایی خارق العاده ولی كلاسیك داشته باشند، قدی بلند آن طور كه با قامت 191 سانتی متری او مطابقت داشته باشد داشته باشند، اصولاً كم حرف و بیشتر شنونده باشند، اهل مطالعه و تحصیل كرده باشند، بتوانند شعرهای فروغ و سهراب و غیره را صحیح بخوانند و بفهمند و توضیح دهند، بسیار شیك پوش و ساده پوش و وزین پوش باشند و از این قبیل. در این گروه دو نفر را می توانم و اجازه دارم نام ببرم یكی خانم "امل ساین" خواننده و هنرپیشه و مانكن زیبای كشور تركیه بود كه بنا به دعوت فریدون سه بار به ایران آمد كه در اولین بار در رویال طهران هیلتون هتل اقامت گزید و دو بار بعد را در خانه فریدون كه در آن مدت هیچ كس حتی من حق رفت و آمد به آنجا را نداشتیم! امل ساین نهایتاً از فریدون تقاضای ازدواج كرد و او را به ویلای مجلل خود در ازمیر تركیه دعوت كرد كه فریدون چون صحنه هنر ایران را با هیچ چیز معاوضه نمی كرد آن دعوت و آن تقاضا را رد كرد. نفر دوم خانم ا.ز. می باشند كه بازیگر سینمای ملی ایران بودند و از دوستی عاشقانه آنها فقط عده معدودی آگاه بودند.

فریدون فرخزاد و امل ساین

 اصولاً و همیشه فریدون از خانم هایی كه برای رسیدن به او اصرار داشتند متنفر بود، بالاخص از آن دسته كه به توسط مقام یا پول یا وعده و وعید كه فلان كار را برایت انجام خواهیم داد، بودند. اگر این درخواست ها با تهدید همراه می شد فریدون هم تهدید می كرد كه موضوع را به جرائد خواهد كشاند. خلاصه این مسئله از دغدغه های همیشگی او بود كه با ترس اسید پاشی و ضرب جرح منجر به نقص عضو و غیره همراه بود. اگر زنی كه به فریدون اظهار علاقه می كرد مزدوج بود، بلافاصه فریدون می گفت برو به شوهرت برس و یا می گفت آیا در حضور شوهرت هم همین ها را خواهی گفت؟ 


این خصوصیت او البته بسیار باعث كندی شهرت او و دو بار اخراج او از تلویزیون  شد. ماجرای شب كذایی را هم كه قبلاً شرح دادم یكی از نتایج آن بود. در اینجا لازم می دانم نكته ای را با عزیزان مخالف فریدون، آنهایی كه به هر دلیلی او را دوست ندارند و یا حتی از او  متنفر هستند در میان بگذارم. دوستان نادیده ولی آشنای من آیا  فریدون جانش را در راه وطنش و من و شما گذاشت یا خیر؟ آیا به فجیع ترین روشی كه به تصور می آید با كارد آشپزخانه قطعه قطعه شد یا نه؟ (كه پلیس آلمان او را با بیل در كیسه برزنت ریخت) آیا عمری را در راه اعتلای سطح دانش مردمش گذرانید یا نه؟ آیا استادی در دانشگاه طهران را به خاطر صحنه، صحنه ای كه عاقبت باعث مرگش شد رد كرد یا نه؟ آیا در نهایت تنگ دستی تا واپسین روزهای عمرش به ده خانواده در داخل كشور كه فرزندان عقب افتاده داشتند كمك كرد یا نه؟ آیا تمدن را به تلویزیون ملی ایران و از آن طریق به خانه های ما آورد یا نه؟ و صدها مورد دیگر كه اسناد موارد فوق  همه و همه برای روز موعود موجود می باشند. و نهایتاً آیا به هنگام مرگ چه داشت؟ پولسازترین هنرمند ایران در زمان مرگ چه داشت؟ یك خانه اجاره ای در حومه بن كه اجاره چند ماه آن عقب افتاده بود و چند دست لباس و انگشتری كه با اولین حقوقش از تلویزون در سال 1347خریده بود و عكس های خاطرات زیبایش از وطنش ایران و ...

هزار و هفتصد مارك قرض به بانك كه همه می دانند مجبور شدیم فریدون فرخزاد پر آوازه ترین هنرمند ایران را در گور رایگان قبرستان شمالی شهر بن دفن كنیم و این كم وبیش سرنوشت همه مردانی است كه سر در راه آزادی وطن بگذارند. اكنون باز هم به شایعات راجع به او دامن می زنید یا باز هم به او توهین می كنید؟ این را دوستانه به شما عزیزان می گویم، توهین به فریدون فرخزاد توهین مستقیم به ایران و ایرانی و خودتان است كه به خاطر این هر دو دار و ندارش را گذاشت و رفت به جایی كه همه خواهیم رفت. در خاتمه جمله ای از خود او را برایتان  باز گو می كنم "مرگ مهم نیست نوع مردن مهم است من نمی خواهم براثر بیماری و یا در رختخواب بمیرم، من می خواهم مرگم هم مثل زندگیم معمولی نباشد و اثری داشته باشد".  و روی سنگ قبرش هم شعری از خودش نوشتیم:

اکنون از عشق پاك پاكم من

گر چه خاكی درون خاكم من

م.صدر

۱۳۹۱ فروردین ۳۱, پنجشنبه

دستخط فریدون فرخزاد و شعری از او


بعد از این – فریدون فرخزاد

بعد از این عشق زبان دگری خواهد داشت
خلوت خانه مکان دگری خواهد داشت

بعد از این آن همه اندیشه که از ریشه گریخت
مرتع سبز و جهان دگری خواهد داشت

بعد از این آن گله‌ی گم شده در مطلع عشق
نای تبدار شبان دگری خواهد داشت

بعد از این دست به دستی نرسد از سر قهر
مهربانی سیلان دگری خواهد داشت

بعد از این ابر ز باران نکشد درد فراق
غرش رعد توان دگری خواهد داشت

جویباری که به جز منزل مقصود ندید
چشمه‌ی آب روان دگری خواهد داشت


پاریس – 20 مارس 1989 (29 اسفندماه 1367) 

دست‌خط فریدون فرخزاد